تبلیغات
در جستجوی تنهایی(یادداشت های روزانه من)
سه شنبه 26 خرداد 1388

امان از زبون مردم

   نوشته شده توسط: جواد    

سلام

خوب انتخابات هم گذشت ومحمود احمدی نژاد هم به ریس جمهوری برگزیده شد.ولی همچنان جو انتخاباتی وجود داره واین جو به یه تشنج در شهرهای بزرگ ایران تبدیل شده.این كه احمدی نژاد ریس جمهور میشد شكی درش نبود ولی اینكه اختلاف رای بین موسوی واحمدی نژاد اینقدر زیاد باشه ویا كروبی ورضایی انقدر ارای شون كم باشه كمی عجیب به نظر میرسه. به هر حال امیدوارم اخر عاقبت این درگیری واغتشاشات بخیر بشه.

حدود یك ماهی میشه كه وارد كاری شدم.كار بسیار سنگین وپر زحمتی هستش.نمیدونم حكمتش چی بود كه حالم به كلی دگرگون شد وتا پاسی از شب حالت تهوع داشتم میگن چشم خوردی.خلاصه دیروز روز بدی را سپری كردم.نمیدونم چرا مردم شهر ما انقدر نظر تنگ هستن واگه كسی كاری انجام داد اونا سر زبون میندازند نمیدونم چرا مردم ما این طورین؟؟!! مردم ما سر جاشون نشستن واز جای خودشون اظهار نظر میكنن واصلا به این نگاه نمیكنن كه ببینند طرف چه سختی هایی میكشه.كار ما هم توش ما را كشته بیرونش مردما. كار ما كاره سختی هستش یعنی همون طور كه گفتم زحمتش زیاده.طوری كه باید از استراحتت خوابت تفریحت بزنی تا بتونی به یه جایی برسی.من بهر امیدی وارداین كار شدم وبا نیت به چیز خاص با عشق وامید كارم را تا اون جایی كه بتونم انجام میدم.

دیگران وقتی كاری را شروع میكنن من به جای اینكه غرق بشم تو كارشون وقصد دخالت داشته باشم فقط واسه شون دعا میكنم ولی دیگران در قبال من همچین كاری را انجام نداند.

اصولا من ویا ما كاری به كسی نداریم وتمام تلاشمان بر اینه كه با زحمت خودمان بتونیم به جایی برسیم ولی نمیدونم چرا دیگران انقدر به ما كار دارند و انقدر روی كار ما حساس هستند.طوری كه پشت سرمان خیلی حرفایی میزنند وبعد خود خودشون را لو میدن وهیچ یك گردن نمیگیرند.اما منطق میگه حرف باد هواست.ادم باید توكلش به خدا باشه.اونایی كه پشت سر كسی حرف میزنند تنها خودشون را پیش خدای خودشون واطرافیان كوچیك وخار میكنند.

امتحانات را در پیش دارم.هر دو ریاضی هستن وهر دو سخت .امیدوارم این دو امتحان باقی مانده را با موفقیت پشت سر بگذارم .

مرداد ماه امسال عروسی اخوی وسطی هستش.احتمالا كارهای سنگین عروسی كم كم اغاز بشه.برگزاری مراسمی مثل عروسی واقعا دل شیر میخواد.

پی نوشت:

چند روز پیش روز مادر بود .چه كلمه قشنگیه كلمه مادر.و چه حس خوبی میتونه داشته باشه در كنار مادر بودن.مادر كسی است كه تا وقتی كه هست هیچ كس قدرش را نمیدونه و وجودش را درك نمیكنه اما وقتی كه نیست می بینی كه انگار یه نیمه از زندگیت گم شده ودچار سردرگمی شده.

برای همه مادران این مرز وبوم ارزوی سلامتی دارم ومیگم مادرم روزت مبارك


دوشنبه 18 خرداد 1388

22 خرداد

   نوشته شده توسط: جواد    

سلام

اینجا ایران است

ایرانی كه چند روزی است در حال وهوایی دیگری سیر می كند.

ایرانی كه بحث روز ان مربوط است به 22 خرداد ، روزی كه قراره دهمین ریس جمهوری ایران به دست خود مردم انتخاب بشه.

اینجا ایران است، ایرانی كه توی هر شهر ویا روستایی میری غیر ممكنه كه نام یا عكس وپوستری از كروبی احمدی نژاد موسوی ویا رضایی نباشه.تمام مردم حتی اونایی كه دوره های قبلی اهمیتی به انتخابات نمی دادندبه وجد اومدند ویه شور ونشاطی توی مردم به وجود اومده وهمه میخوان رای بدن.همه منتظرند تا 22 خرداد بیاد وخودشون را به صندوق های اخذ رای برسونن تا بتونن رای خودشون را به صندوق بیندازند.این عمل را توی حرفا وحركات ورفتارهای مردم در سطح شهر میشه دید.

از موقع ای كه مناظره ها در تلویزون شروع به پخش شد شاید حال وهوای انتخابات به شدت تب وتاب گرفت واین هیجان را میشه توی سطح شهرهای ایران دید.خصوصا اینكه هر روز داره داغ و داغ تر میشه.

توی شهر ما اونم موقع عصر خیلی جالب ودیدنی شده.

شربت های ستاد كروبی....سبز در سبزی ستاد موسوی...رژه موتوری های احمدی نژاد...وساز ودهل ستاد رضایی خیلی مناظر دیدنی به وجود اورده.

خلاصه اینجا ایران است وهمه منتظریم تا جمعه بیاد بریم رای بدیم و وبالاخره ببینیم كه كدوم یك از این شور ونشاط های طرفداران به سرانجام خودش میرسه.وكی پیروز میدان خواهند شد.

 


جمعه 15 خرداد 1388

دوستداری

   نوشته شده توسط: جواد    

آن زمان كه باید دوست بداریم كوتاهی میكنیم آن

زمان كه دوستمان دارند لجبازی می كنیم وبعد

برای انچه از دست رفته آه می كشیم

متن جالبی بود


دوشنبه 28 اردیبهشت 1388

ازدواج ودیدگاه من

   نوشته شده توسط: جواد    

به نام خدا

با سلام وعرض ادب خدمت تك تك شما

قبل از اینكه شروع كنم ودیدگاهم را نسبت به این امر بنویسم عرض دارم خدمت ساها خان كه بهتر بود می نوشتی كه از روی منطق باشه چراكه همین احساسات هم خیلی وقت ها باعث حل مشكلات میشه.همچنین نظر من معروف نیست جا داره خاطر نشان كنم كه من یك نظر شخصی دارم و معتقدم اگر حالا به عنوان مثال خودم این راه را پیش برم می تونم موفق باشم.پس این نظر نه معروفه و نه منوط به این میشه كه من  همچنین راهی را پیش میرم.این دیدگاه یك دیدگاه شخصی هستش و من تلاش میكنم طبق دیدگاه خودم پیش برم.

پانزده سال بیشتر نداشتم تازه وارد دوره دبیرستان شده بودم احساس می كردم بزرگ شدم و دوست داشتم كه  بزرگی را یاد بگیرم بنابراین برای خود برنامه 7ساله ریختم وباخود عهد كردم كه فقط یاد بگیریم زندگی تك تك اطرافیان را زیر نظر داشته باشم استعداد وعلاقمندی های خود را بشناسم وعهد كردم كه در این مدت سراغ هیچ دختری چه به عنوان دوستی وچه عشق وعاشقی نروم وفقط در سن 20 سالگی كسی را برای خودم مد نظر قرار دهم. پس دنیای كوچكی در ذهن وخیال خود درست كردم وبا توكل به خدا كارهایم را شروع كردم.وامروز خدا را شاكر هستم كه به تمام اون چیزها رسیدم.خدا خیلی كمكم كرد ومن متوجه نبودم.17 سالگی دوستی در كنار قرار داد كه با عقایدش خیلی تونست كمكم كنه.حال تمام این عقاید حاصل همین 7 سالی هستش كه من توی حرفای دیگران وحتی كارشناسان .خواندن كتابها ومطالب گوناگون واز همه مهمتر زندگی اطرافیان كسب كردم.ازاون كه خیلی كارهای خوب كرد وشكست خورد واون كه موفق شد خیلی چیزهای دیگه.

من معتقدم  ازدواج سنت پیامبر(ص)هست وبرایمان یك تكلیف وشاید از واجبات زندگی باشه.معتقدم ادم باید از یه سنی خصوصا تو این زمونه حالا كاری به دختر وپسرش ندارم یكی را واسه خودش برگزینه وتویه بازه زمانه شش تا یك سال ونیم برای خودش حلاجی كنه واگه مورد قبول واقع شدیه برنامه هایی داشته باشه كه به صورت پنهان یه سری امورات برای رسیدن به طرف انجام بده.نه این كه بنشینیم وبگوییم ما سرنوشت مان را به دست زمان می دهیم خودش كارها را درست میشه.درسته كه خیلی كارها زمان می برد تا ما به هدف مقصود برسیم ولی نه اینكه سرنوشت مان دست زمان باشد از قدیم میگن از تو حركت از خدا بركت ادم اگه توكلش به خدا باشه خدا كمكش میكنه ولی به شرط اینكه خودش در درجه اول در تلاش باشه.معتقد به این هستم كه هیچ كس نمی تواند برای كسی كاری كند ادمای اطراف فقط میتونن تجربیات ونظرات خودشون را در اختیار ادم قرار بدن ولی ما خودمون هستیم كه باید برای خودمون تصمیم بگیریم.معتقدم هستم كه شرایط همه مثل هم نیست .میگن چون فلانی دكتر یا مهندس شده بمانی هم باشد همون بشه.وحتی در طی این سالها دیدم كه شخصیت واحترام فقط ماله دكتر ومهندس ها هست و به وضوح دیدم كه چون فلانی دكتر نیست مهندس نیست پس یعنی ادم هم نیست!!!!!! معتقدم دكتری ومهندسی برای اطرافیان مهم نیست،مهم ادم بودن ادماست!!! من همه را دوست دارم همه را با همه قیافه ها واخلاق ها ورفتارها ولی من انسانی را واقعا دوست دارم كه نه این كه ظاهرش بلكه باطنش درست باشه واین درستی واسم اثبات شده باشه.

 

با توجه به دوره فعلی جامعه كارشناسان بر این عقیده هستند كه سن ازدواج برای دختران بالای 18 وبرای پسران بالای 25 است ولی عقیده من بر اینه كه دختران باید از 20 سالگی شروع به ازدواج كنن وهر طور شده تا 24خودشون را وارد زندگی كنن یعنی اوجش توی این سن ودیگه نشد حداكثر تا 27.وپسران هم تا 25 شون تمام نشده باشه زن نگیرن.

به نظر من بهترین سن برای ازدواج پسران 25تا 28هستش ودیگه حداكثرش تا 30.بیشتر از این بشه دیگه باید برن یه فكری به حال خودشون بكنن.چون معتقدم ومیدونم كه جوانی كه امروزه اعصاب نداره چه طور میتونه با اختلاف سن زیاد نسبت به فرزندش ودر سن 35 واندی ویا 40 سالگی تشكیل خانواده بده وبچه داری كنه؟؟؟؟

معتقدم اوج ویهترین بهترین بهترین سن برای دختران 21یا22هست وبرای پسران 26یا27 هست.

میگن رفتیم عروسی فلانی بهش دامادی نیومده بود میگیم چرا؟ میگه بچه بچه ای بود داماد خیلی جوون بود خوب عروسی وازدواج مختص جووناست ولی این فكر ماست كه اشتباهی زده جاده خاكی.

میگن با این توقعات بالای دختران ومخارج سنگین كی میره زن بگیره.معتقدم حق دارن دخترا خودشون باعث شدن كه پسرا از ازدواج كردن گریز داشته باشن.چند ساله پیش اگه پسری میرفت دم خونه كسی حساب انچنان ماشین خونه توی اول راه زندگی ازش میخواستن.البته دولت هم به دختران كمك كرد وقانون عندالمطالبه كردن مهریه را تصویب كرد وخیلی از دختران با این دو روش تمام پسران را از راه ازدواج سنت محمدی سرد كردند وترساندند.اما امروزه ان همه توقع بی جا در اول زندگی داره كم رنگ میشه.

میگن بگذارید وضع مالی ام یه كم روبه راه بشه بعد میرم سراغ زن.معتقدم به نسبت اوضاع مالی افراد دردسرها وهمچنین نیازها گسترش می یابد وهیچ وقت به روبه راهی نخواهد رسید ولو این كه خودش را پیدا كنه كه اونم امیدوارم هنوز حال وحوصله جوونی ها را داشته باشه.شما فكر كنید یه اقا پسری در سن 35 سالگی زن میگیره خوب تا بچش بیاد بره مدرسه میشه 42 سالش حالا این بچه میخواد باباش تو درساش كمكش كنه میخواد هم بازیش باشه ایا به نظر شما حوصله ای واسه این مرد برای انجام این امورات می مونه.

    معتقدم افرادی كه سن شان از 30 به بالا میره واصلا توی بادیه ازدواج نیستند بهتره كه دیگه نیان تو این بادیه ها وراه خودشون را ادامه بدن چون اختلاف سن پدر ومادر با فرزند مشكل ایجاد میكنه.ببینید نسل ما نسل شلوغی هستش مدرسه ای بودیم شلوغ بود دانشگاهی شدیم جمعیت زیاد.میخوایم وارد بازار كار بشیم همین جور.شلوغه جمعیت زیاده وكار نیست بگذارید حالا كه بچه های ما دیگه با این مشكلات شلوغی نسل روبرو نیستند دیگه یه مشكلات جدید واسه شون درست نكنیم.

  قدیما ادما اول به خوشگلی طرف نگاه میكردند بعد كم كم شد به كارمندی وخلاصه اینكه زن اینده شون باید سره كار بره.اما امروزه من معتقدم در درجه اول نجابت دختر بایستی تایید بشه بعد خانواده بعد كار وبعد خوشگلی.

حاجی دهلوی پنج شنبه ظهرها ساعت یك ونیم شبكه 3سیما حرفای جالبی میزنه.

  معتقدم اونایی كه زیر 20سال تشكیل خانواده میدن روی زندگی شون حسابی باز نكنن ودیر یا زود منتظر از هم پاشیدگی خانواده شون باشن ولو اینكه زیر نظر مستقیم پدر ومادر یكی از طرفین باشن واونا هم واقعا براشون دل بسوزونن.

     ببینید توی این چند سال كه دیدم زندگی دیگران را به این اعتقاد پیدا كردم كه اگه دوتا جوون دست خالی باهم زندگی را شروع كنن خیلی علاقمند هستند تا در كنار هم به یه جایی برسن اما اون كه سنش بالاست خوب حتما هم وضع مالی بدی نخواهد داشت اما همراه این وضعیت یه چیزی همراه داره كه نمیگذاره در كنار همسر ارامش پیدا كنه و

اونم چیزی نیست جز غرور كه 90درصد اونم كاذبه.ومن این را به وفور دیدم.خیلی همسرانی را می بینم كه متاسفانه برای اینكه حرف شون را به كرسی بنشونند حاضرند خیلی كارها بكنن كه اصلا درست نیست.احترام همسر زیر پا میره حقوق فرزند از بین میره چپ وراست تو ذوق بچه های كوچیك میخوره كه چی طرف غرور داره.اونم متاسفانه غرور كاذب.همچنین ادمایی خودخواه هستن اینا به ظاهر میگن ما اگه هم حرص میخوریم واین كارها را میكنیم برای

فرزندمان هست ولی سخت در اشتباه هستند.اهای تویی كه داری همین جور مدام با جنگها وبحث ها وجدال های مكرر وحرف های بی منطقی چه طور میتونی برای بچه وفرزندت پدر یا مادر خوبی باشی.تو خودخواهی تو فقط میخوایی خود باشی وخودت.معتقدم هستم اگه ادم ازدواج میكنه باید بدونه كه در مقابل همسرش مسوول هست واعتقاداتش كه هیچ جونش هم باید بده وطرفش را مثل جونش دوست داشته باشه.حتی اگه دیگران او را مسخره كنن.ادم وقتی ازدواج میكنه به نظر من در درجه اول باید همسرش براش از همه مهمتر باشه چراكه اوست كه قرار تا پایان عمرت در كنارت باشه.بعدش اون بچه ها هستن وبعد پدر ومادر خود فرد بعد پدر ومادر طرف مقابلش.

زن وشوهر اگه از شعور واحترام شخصیت خودشون بزنن تا شخصیت طرف مقابل را زیاد كنن.اگه واسه هم بمیرند و واقعا این كارها از ته دل وبا  تمام وجود وبا تمام احساسات انجام بشه باور كنید اگه كوچكترین ترسی نسبت به زندگی اگه كوچك ترین مشكلی به وجود اومد.پس زندگی شیرین كلیدش دست خود ماست نه طرف مقابل ولی بهتر اینست كه تمام این خوشی ها وكارها از همون روز ودقیقه اول صورت گیرد.وتوجه داشته باشید كه نازهایی هستند كه به علامت خوش احساسی از طرف خیلی از افراد اجرا میشوند تا ناز بخرندولی اینها هم ناز كاذب می باشد ناز كردن هم حد وحدود وجا ومكان خودش را داره.

ازدواج كردید همیشه طرف مقابل را درك كنید.و اونا كامل بشناسید.

 

زندگی سخته ازدواج كردن سخته ولی نه این كه بشینیم وبگیم چون زندگی سخته چون ازدواج سخته میشینم ببینم زمان چیكار میكنه میشینم ببینم چی طور میشه میشینم خودش درست میشه میشینم توكل به خدا .

میدونم كه زندگی سخته ومشكلات داره ولی باید رفت واز یه جایی شروع كرد و واقعا تلاش كرد وحالا توكل كرد به خدا.اون وقته كه خدا دستت را میگیره نه اون وقت كه دستت را میگذاری رو دست ومیگی چیكار كنم.نترسید انقدر زمین بخورید تا بالاخره رو پاتون بایستید.بالاخره تا شروع به كاری نكنی كه نمی تونی به یه جایی برسی حالا چه كار باشه چه خریدن چیزی باشه چه ازدواج باشه ولی چون ازدواج یكدفعه هستش باید وقت بیشتری صرفش كرد ببینید میگم وقت باید صرفش كرد كه اینكه حالا چیطور میشه هیچی بگذار ببینیم زمان بگذره ببینم چی میشه.در ازدواج هم خیلی خودت را بالا نگیرید كه ای وای هیچ كس دیگه مثل من نیست ومن شاه شاهانم خداوند متعال از همه ماها بزرگتره اگه بخواد اون چنان میزنه ادم را زمین كه از دیگه نتونه بلند بشه.واقعا خیلی ها هستن كه فیس وافاده هایی از خودشون نشون میدن در صورتی كه هیچ برتری نسبت به دیگری ندارن ویه شخصیت دروغین واسه خودشون ساختن.

 

    معتقدم بر این كه چه كسی همسر ادم میشه در گرو سرنوشتی است كه خدا برایمان رقم زده فقط از خدا بخواهیم كه زندگی مان زندگی ابرو مند وهمسرمان در  خور یك همسر فداكار وخوب باشد.

اگر كسی را دوست دارید در درجه اول با اطمینان بگوید دوست دارم نه بر پایه احساسات بچگانه زود گذر یعنی خودتون را امتحان كنید بعد تلاش را شروع كنید.

اطرافیان را حتما بشناسید.شاید كسی از روی دشمنی به شما اطلاعات غلط بدهد.

 

سال 83جایی كار میكردم صاحب كار گفت كه اگر زن گرفتی قبل از ورود به خانه یكی بزن تو گوشش اگه گفت چرا میزنی یكی دیگه بزن.شاید مفهوم این حرف این  بود كه زندگی را باید سفت وسخت گرفت اما معتقد بر این هستم كه باید اول طرف را شناخت واعتمادش را به خود جلب كنیم ولو این باید به راههای منطقی (منطقی)رجوع كرد.

 

یكی از اشناهای نزدیك كه معمولا كسی او را قبول ندارد وهمه فكر میكنند كه او چیزی حالیش نیست وخیلی ها دیدم كه او را مسخره میكنند عقاید جالبی دارد یعنی با ان كه زندگیش سخت است ولی در حد یك انسان به تمام راحت داره مدیریت میكنه وخیلی منطقانه زندگیش را می چرخاند.عزیزان تمام انهایی كه شما قبول ندارید وفكر میكنید اینان زندگی درستی ندارند انچنان خوشبخت هستند ودارن در كمال خوشبختی وراحتی زندگی میكنند كه شما فقط دارید با ذهنیات تان خودتان را الكی خوش میكنید. درست است كه اشنای نزدیك ما اخلاق خاص خود ومشكلات خاص خود را دارد اما من بهش احترام میگذارم وعقایدش را دوست دارم.

 

 رفتار جوانان امروز را دوست ندارم ومعتقد هستم كلاس و خوش تیپی و.... به قیافه هایی كه جوانان امروز برای خود درست میكنند نیست.از كلمه عشق وعاشقی متنفر هستم چراكه معنای حقیقی خود را از دست داده است .امروزه عشق وعاشقی شده دو روز رفاقت ویك ساعت.....

من بیشتر كلمه علاقمندی را می پسندم حتی همین كلمه دوست دارم هم داره یه جورایی غریبه میشه.

جوانان بایستی در سن جوانی نسیت به جنس مخالف علاقه نشون بدن ودوستدار هم باشن ولی درست، نه اینكه هر روز به یكی ودیگه شورش را در بیارن.اهسته وپیوسته.واونی كه این شور واشتیاق را نداره باید بره یه فكر به حال خودش بكنه چون مطمئنا دچار مشكل میشه.همه چیز جای خودش فكر كردن ومحبت به جنس مخالف هم به جای خودش.

 

 

این بود عقایدی كه توی این 8سال پیدا كردم وخدا را شكر میكنم كه تمام اون چیزهایی كه مقصودم بود رسیدم.

یاد گرفتم كه باید طوری باشم كه اگر جایی رفتم نیان جلوم وهی خم وراست بشن، من دنبال همچین چیزی نیستم ولیاقتش هم ندارم اما خوشحالم طوریم كه اگه جایی رفتم حاضرین از وجودم ناراحت نمی شوند.

من برنامه 8ساله ام تموم شد واز امسال یه برنامه 6 ساله دیگه دارم كه خیلی سنگین وپر كار هستش ومیدونم كه فقط باید تلاش كرد تا به اعتقاداتی تو این 8 سال فهمیدم درسته برسم.

احتمالا(احتمالا) از جمعهاول خرداد وارد مرحله جدیدی از زندگیم شوم طبق برنامه كه دارم  در یكی دوسال اینده برنامه سربازی را در پیش خواهم داشت.وطبق اون چیزی كه واسه خودم براورد كردم قصد دارم نمیه دوم سال 91 یا نیمه اول سال 92 ازدواج كنم.قصد دارم جشن عروسی ام را به یه شیوه ای جدید برگزاركنم كه هم كاری كرده باشم هم جلوی خیلی از خرج های اضافی را بگیرم وهم جشنی سنتی برای خودم به یادگار داشته باشم .یك كار دیگر هم دارم كه در پایان سال ششم انجام خواهم داد.

تمام این حرفا منوط به این نیست كه من این چنین هستم ومن این كارها را میكنم شاید هم من شكست بخورم  اما تمام تلاش خودم را میكنم تا به پیروزی برسم هر چند كه میدانم راهم سخت است اما برنامه ام را طوری گذاشتم كه خالی از هرگونه خیال بافی باشد دیگه توكل به خدا .از خدا میخوام كمكم كنه شما ها خواهشا اگه نماز میخونین سر نمازتون تو خلوت تون منا دعا كنید چون كه راه دراز وسختی در پیش دارم.من دكتر مهندس نیستم ولی به خدا تمام تلاش خودم را میكنم تا كه بتونم به جایی برسم.

خواهشا اگه موردی بود كه به نظر شما اشتباه هست مرا متوجه اشتباهم بكنید

والسلام علیكم والرحمه الله وبركاته

 


دوشنبه 31 فروردین 1388

به زودی....

   نوشته شده توسط: جواد    

ازدواج ودیدگاه من

 


تعداد کل صفحات: 6 1 2 3 4 5 6